جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
300
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
گوشهاى از كشتى را بشكافد ! به او گفتند : چه مىكنى ؟ گفت : اينجا متعلق به خود من است ، هر كارى كه بخواهم مىكنم ! . . . اگر دست او را بگيرند و از اين كار مانع شوند ، هم او و هم ديگران نجات پيدا مىكنند و اگر او را به حال خود بگذارند ، همگى غرق و هلاك مىشوند » . و اين فرد بهعنوان اينكه عضوى در جامعه است ، مكلف است كه هرگونه زشتى و بدى را ، در هرجا كه باشد ، بهخاطر همكارى در راه ارتقاى سطح زندگى عمومى از بين ببرد : « هرگاه با عمل زشت و ناپسندى روبرو شديد ، با آن مقابله كنيد و آن را از ميان ببريد . » پيامبر همواره كوشش مىكرد كه هر روز با دليلى ثابت كند كه اخلاق بزرگ انسانى ، در عمل مىتواند راهبر مردم شود نه در وعظ و اندرز . و رحم و شفقت مردم با عمل پابرجا مىشود نه با گفتار بىثمر ! پيامبر هيچوقت دور از مردم زندگى نمىكرد ، بلكه با تمام مردم ، بزرگ و كوچك ، تماس مىگرفت و معاشرت مىنمود و گوش به حرفهاى آنان مىداد و با آنها انس مىگرفت و به آنان مانند بزرگان واقعى بشريت ، خدمت مىكرد . يكى از داستانهاى « ابوهريره » اين است كه روزى در خدمت پيامبر به بازار رفتند و پيامبر از يك فروشنده ، آنچه را كه مىخواست خريد و بعد او را توصيه فرمود كه در كار خود درستكار باشد تا روزى حلال بخورد و تأكيد كرد كه نبايد استثمار و احتكار كند و نبايد براى خود چيزى از حق زندگى را مدعى شود كه ديگران آن را ندارند ! فروشنده نمىدانست كه طرف صحبت او پيامبر است . وقتىكه ابوهريره به او اطلاع داد ، ناراحت شد و بهسوى دست پيامبر خم شد تا آن را ببوسد ، ولى محمد دست خود را بهشدت كنار كشيد و به آن